پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۸۹

نشسته بر سر کویی و فتنه بر پا نیست

ز حیرت تو کسی را به جنگ پروا نیست

ز چشمم از به کناری، نشو ز طوفان امن

کنار چشم من است این، کنار دریا نیست

قدح به دست و چو نرگس همیشه مخموریم

می خمارشکن در پیاله ما نیست

نسوخت چون دگری را به بزم، دانستم

که جز به خدمت پروانه شمع بر پا نیست

از آن ز مصر به کنعان نمی‌رود یوسف

که مهربانی یعقوب چون زلیخا نیست

به یاد زلف بتان آنقدر قلم زده‌ایم

که در سفینه ما جز خط چلیپا نیست

به جرم مهر خود از چشم خلق افتادیم

وگرنه چشم بداندیش در پی ما نیست

به قتل خود مکن ایما به غمزه‌اش قدسی

ستیزه‌خوی تو را حاجت تقاضا نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱زلفت بود به کام، دلی را که داغ نیست
  2. شمارهٔ ۹۲جز وصال او دلم هرگز تمنایی نداشت
  3. شمارهٔ ۹۳دوران نگر که سینه‌اش از کینه صاف نیست
  4. شمارهٔ ۹۴مرا چو لاله ز بخت سیه رهایی نیست
  5. شمارهٔ ۹۵ز بوی او به دل غنچه ارمغانی هست
  6. شمارهٔ ۹۶غیر از شکن طره به جایی گذرم نیست
  7. شمارهٔ ۹۷بازآی که سینه‌ام کباب است
  8. شمارهٔ ۹۸آنکه در هر چین زلفش صدمه کنعان گم است
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.