پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۸۶

هر روز به من یار ز نو بر سر نازست

پیوسته مرا لذت آغاز نیاز است

بگذار که در تیرگی بخت بمانم

آیینه چو روشن شود افشاگر رازست

کوتاه امل باش که چون رشته سوزن

پیوسته گره می‌خورد آن سر که دراز است

ای بت نه همین زینت بتخانه مایی

در کعبه هم ابروی تو محراب نمازست

از پستی فطرت چه شوی بسته صورت؟

یک گام به معراج حقیقت ز مجازست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۸گشادی طره و مشک ختن سوخت
  2. شمارهٔ ۸۹نشسته بر سر کویی و فتنه بر پا نیست
  3. شمارهٔ ۹۰تا آفت غم لازمه طبع شراب است
  4. شمارهٔ ۹۱زلفت بود به کام، دلی را که داغ نیست
  5. شمارهٔ ۹۲جز وصال او دلم هرگز تمنایی نداشت
  6. شمارهٔ ۹۳دوران نگر که سینه‌اش از کینه صاف نیست
  7. شمارهٔ ۹۴مرا چو لاله ز بخت سیه رهایی نیست
  8. شمارهٔ ۹۵ز بوی او به دل غنچه ارمغانی هست
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.