پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۸۵

از پریشانی اگر حاصل شود کامم رواست

در خم زلفت دلم را شانه محراب دعاست

گرچه دست کوتهم بیگانه است از گردنت

همتی دارم که با سرو بلندت آشناست

میرم از غیرت چو چشم حسرتم در بر کشد

خاک راهت را که چشم توتیا را توتیاست

دست در زلف تو دارم چون توانم بود امن؟

بر تنم هر تار پیراهن به جای اژدهاست

مردم چشمم پریشانند از بی‌طاقتی

تا دلم را دست بی‌تابی در آن زلف دوتاست

با خیال خاک پایت الفتی دارد از آن

مردم چشم مرا صد چشم حسرت در قفاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۷باغی که گلش بو ندهد عشق مجازست
  2. شمارهٔ ۸۸گشادی طره و مشک ختن سوخت
  3. شمارهٔ ۸۹نشسته بر سر کویی و فتنه بر پا نیست
  4. شمارهٔ ۹۰تا آفت غم لازمه طبع شراب است
  5. شمارهٔ ۹۱زلفت بود به کام، دلی را که داغ نیست
  6. شمارهٔ ۹۲جز وصال او دلم هرگز تمنایی نداشت
  7. شمارهٔ ۹۳دوران نگر که سینه‌اش از کینه صاف نیست
  8. شمارهٔ ۹۴مرا چو لاله ز بخت سیه رهایی نیست
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.