پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۸۴

شب دل ناشکر من آرام با خنجر نداشت

سینه صد پیکان چشید و دست از افغان برنداشت

تهمتی بود این که گفتم آتش دل مرده است

کز دلم برخاست آه و رنگ خاکستر نداشت

بر سر نظّاره روی تو بر من ناز کرد

ور نه بر من چشم روشن منتی دیگر نداشت

تا بر زلف تو امروز آمدم مردم که دوش

خواب دیدم ناتوانی را که دل در بر نداشت

گرچه محروم از جوابم هیچ‌گه در کوی تو

پر نزد مرغی که از من نامه‌ای بر پر نداشت

بدگمانم با وجود آنکه دیدم آفتاب

بر سر کوی تو جیب چاک و چشم تر نداشت

ناله‌ام می‌کرد اثر اما برای دیگران

تیر آهم دوش کج می‌رفت گویا پر نداشت

حیرتی دارم که شب با لعل جان‌بخشت غنود

نقش دیبا با تو از بالین چرا سر بر نداشت

مست غیرت بود قدسی دوش و ظرف شکوه پر

واکشید از لب حدیثی را که دل باور نداشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۶هر روز به من یار ز نو بر سر نازست
  2. شمارهٔ ۸۷باغی که گلش بو ندهد عشق مجازست
  3. شمارهٔ ۸۸گشادی طره و مشک ختن سوخت
  4. شمارهٔ ۸۹نشسته بر سر کویی و فتنه بر پا نیست
  5. شمارهٔ ۹۰تا آفت غم لازمه طبع شراب است
  6. شمارهٔ ۹۱زلفت بود به کام، دلی را که داغ نیست
  7. شمارهٔ ۹۲جز وصال او دلم هرگز تمنایی نداشت
  8. شمارهٔ ۹۳دوران نگر که سینه‌اش از کینه صاف نیست
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.