پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۷۹

آنکه دایم می‌خراشد سینه ما ناخن است

خارخار سینه ما را مداوا ناخن است

زاهد و ترسا ز من هر یک به نوعی راضی‌اند

می‌گشایم عقده از هر رشته‌ای تا ناخن است

عشق اگر باشد کشد هر لاغری صد کوه غم

از گره بر رشته باکی نیست هرجا ناخن است

نیست ظاهر از برون زخم و درون صد جای ریش

استخوان در سینه احباب گویا ناخن است

می‌کند افغان ما آخر سرایت در دلی

می‌خراشد سینه‌ای گر ناخن ما ناخن است

نیم بسمل را علاج درد تیغ دیگری‌ست

با دلم زان پنجه غم را مدارا ناخن است

دیده‌ام را مانع نظاره آب دیده شد

موج دایم در خراش روی دریا ناخن است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱از غم نمی‌خورد دل اهل جنون شکست
  2. شمارهٔ ۸۲نوای من چو ز صد پرده بر یک آهنگ است
  3. شمارهٔ ۸۳خطش را کس به جز من مبتلا نیست
  4. شمارهٔ ۸۴شب دل ناشکر من آرام با خنجر نداشت
  5. شمارهٔ ۸۵از پریشانی اگر حاصل شود کامم رواست
  6. شمارهٔ ۸۶هر روز به من یار ز نو بر سر نازست
  7. شمارهٔ ۸۷باغی که گلش بو ندهد عشق مجازست
  8. شمارهٔ ۸۸گشادی طره و مشک ختن سوخت
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.