پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۷۷

عشق را چون شعله غیر از سوختن دربار نیست

هرکه شد ز اهل سلامت مرد این بازار نیست

کاش یک بار افتدش بر گلشن کویت گذر

آنکه گوید سرو را پا هست چون رفتار نیست؟

ماجرای عشق چندان هست کایشان را بس است

عاشقان را پرسش روز جزا در کار نیست

غنچه از بهر صبا چیده‌ست بر هم برگ گل

ورنه مرغان چمن را آشیان جز خار نیست

چون گره بر رشته افتد دست دست ناخن است

بر دل آزرده‌ام رحمی به از آزار نیست

باغ را نظاره‌گی چون دیده در مژگان گرفت

بلبلان را ناله تنها از جفای خار نیست

کفر و دین منسوخ گشت و عشق در کار خودست

قید عاشق همچو شغل سبحه و زنار نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹آنکه دایم می‌خراشد سینه ما ناخن است
  2. شمارهٔ ۸۰بازم نشسته تا مژه در دل نگاه کیست
  3. شمارهٔ ۸۱از غم نمی‌خورد دل اهل جنون شکست
  4. شمارهٔ ۸۲نوای من چو ز صد پرده بر یک آهنگ است
  5. شمارهٔ ۸۳خطش را کس به جز من مبتلا نیست
  6. شمارهٔ ۸۴شب دل ناشکر من آرام با خنجر نداشت
  7. شمارهٔ ۸۵از پریشانی اگر حاصل شود کامم رواست
  8. شمارهٔ ۸۶هر روز به من یار ز نو بر سر نازست
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.