پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۷۶

به گریه سحر و آه شب دلم شادست

چو گل که تازه ز آب و شکفته از بادست

فسردگی به دل بوالهوس میاموزید

که مرده در روش آرمیدن استاد است

خیال زلف تو ننشسته هرگز از پرواز

مگو که مرغ هوایی ز قید آزاد است

چو ترکش تو ز پیکان پرست دیده من

نیم گر آینه چشمم چرا ز فولادست؟

چو غنچه سر به گریبان کشد همیشه ز شرم

کسی که گردنش از قید عشق آزاد است

نشد ز سلسله ما برون گرفتاری

درین قبیله مگر عشق وقف اولادست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۸لیلی‌اش در دل و گوشش به صدای جرس است
  2. شمارهٔ ۷۹آنکه دایم می‌خراشد سینه ما ناخن است
  3. شمارهٔ ۸۰بازم نشسته تا مژه در دل نگاه کیست
  4. شمارهٔ ۸۱از غم نمی‌خورد دل اهل جنون شکست
  5. شمارهٔ ۸۲نوای من چو ز صد پرده بر یک آهنگ است
  6. شمارهٔ ۸۳خطش را کس به جز من مبتلا نیست
  7. شمارهٔ ۸۴شب دل ناشکر من آرام با خنجر نداشت
  8. شمارهٔ ۸۵از پریشانی اگر حاصل شود کامم رواست
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.