پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۷۵

از زبان من غرض گو گرنه حرفی تازه بست

بار اوراق تغافل را چرا شیرازه بست؟

ای که گویی نیست با معشوق کاری عشق را

محمل لیلی که غیر از عشق بر جمازه بست؟

در تماشای در و دیوار کوی ساقیان

دیده چون خورشید نتواند لب از خمیازه بست

عالم از آوازه رسوایی ما پر شده‌ست

هرکسی گویا بر این آوازه صد آوازه بست

ناز خوبان را دگرگون کی کند اشک نیاز

بر گلی بلبل کجا از گریه رنگی تازه بست؟

از سر کوی تو قدسی خواست بگریزد ز اشک

شوقت آمد راه او از لطف بی‌اندازه بست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۷عشق را چون شعله غیر از سوختن دربار نیست
  2. شمارهٔ ۷۸لیلی‌اش در دل و گوشش به صدای جرس است
  3. شمارهٔ ۷۹آنکه دایم می‌خراشد سینه ما ناخن است
  4. شمارهٔ ۸۰بازم نشسته تا مژه در دل نگاه کیست
  5. شمارهٔ ۸۱از غم نمی‌خورد دل اهل جنون شکست
  6. شمارهٔ ۸۲نوای من چو ز صد پرده بر یک آهنگ است
  7. شمارهٔ ۸۳خطش را کس به جز من مبتلا نیست
  8. شمارهٔ ۸۴شب دل ناشکر من آرام با خنجر نداشت
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.