پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۷۲

ای دل می امید دگر بر تو حرام است

کم‌حوصله‌ای خون جگر بر تو حرام است

نه رنگ وفاداری و نه بوی محبت

در پرده شو ای گل که نظر بر تو حرام است

ای گردش افلاک به صبحی نرسیدی

گویا شب مایی که سحر بر تو حرام است

قدسی چو سر از سلسله عشق کشیدی

یاری طلب از تیغ که سر بر تو حرام است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴مرو ز دیده که جام جهان‌نما اینجاست
  2. شمارهٔ ۷۵از زبان من غرض گو گرنه حرفی تازه بست
  3. شمارهٔ ۷۶به گریه سحر و آه شب دلم شادست
  4. شمارهٔ ۷۷عشق را چون شعله غیر از سوختن دربار نیست
  5. شمارهٔ ۷۸لیلی‌اش در دل و گوشش به صدای جرس است
  6. شمارهٔ ۷۹آنکه دایم می‌خراشد سینه ما ناخن است
  7. شمارهٔ ۸۰بازم نشسته تا مژه در دل نگاه کیست
  8. شمارهٔ ۸۱از غم نمی‌خورد دل اهل جنون شکست
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.