پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۷۰

چشم عیبت چو نباشد گل و خاشاک یکی‌ست

پاک‌بین را همه جانب نظر پاک یکی‌ست

عالمی قرب غمت یافته اما نه چو من

کشته بسیار ولی بسته فتراک یکی‌ست

زخم شمشیر بلا بر سر هم می‌آید

خورده صد تیغ مرا بر جگر و چاک یکی‌ست

قرب و بعدم نشود موجب شادی و ملال

پیش سودازدگان قدر گل و خاک یکی‌ست

هرکجا هست ملالی همه مخصوص من است

هیچ‌جا نیست ز غم خالی و غمناک یکی‌ست

غیر آیینه کسی روی تو را سیر ندید

کوکب سعد همانا که بر افلاک یکی‌ست

نکته‌سنجان همه یک نوع شناسند سخن

در طبیعت همه‌جا نشات ادراک یکی‌ست

قدسی از حب وطن چند نشینی به قفس؟

خیز و پرواز سفر کن همه‌جا خاک یکی‌ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۲ای دل می امید دگر بر تو حرام است
  2. شمارهٔ ۷۳فتنه‌جویی ز بت خویش مرا باور نیست
  3. شمارهٔ ۷۴مرو ز دیده که جام جهان‌نما اینجاست
  4. شمارهٔ ۷۵از زبان من غرض گو گرنه حرفی تازه بست
  5. شمارهٔ ۷۶به گریه سحر و آه شب دلم شادست
  6. شمارهٔ ۷۷عشق را چون شعله غیر از سوختن دربار نیست
  7. شمارهٔ ۷۸لیلی‌اش در دل و گوشش به صدای جرس است
  8. شمارهٔ ۷۹آنکه دایم می‌خراشد سینه ما ناخن است
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.