پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۶۹

زاهد ز منع تو دل صد بینوا شکست

خون پیاله ریختی و رنگ ما شکست

آگه نیم که سنگ کجا خورده شیشه‌ام

دانم که دل شکسته ندانم کجا شکست

امشب که بود نکهت پیراهن امید

طالع نگر که خار به پای صبا شکست

دامن‌کشان گذشتی و صد جیب پاره شد

بیگانه گشتی و دل صد آشنا شکست

تا کی دهیم جلوه دل زنگ بسته را؟

هرکس شکست آینه ما بجا شکست

از خارخار سینه دلم را قرار نیست

بازم ز رهگذار که خاری به پا شکست؟

عاشق قدم به کوی سلامت نمی‌نهد

خواهد برای شیشه خویش از خدا شکست

سنجیده دل به شادی عالم غم ترا

خاکش به سر که گوهر غم را بها شکست

قدسی به کام خویش مراد انتخاب کن

چون لطف یار قفل در مدعا شکست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱از خارخار وصل گلم دل فگار نیست
  2. شمارهٔ ۷۲ای دل می امید دگر بر تو حرام است
  3. شمارهٔ ۷۳فتنه‌جویی ز بت خویش مرا باور نیست
  4. شمارهٔ ۷۴مرو ز دیده که جام جهان‌نما اینجاست
  5. شمارهٔ ۷۵از زبان من غرض گو گرنه حرفی تازه بست
  6. شمارهٔ ۷۶به گریه سحر و آه شب دلم شادست
  7. شمارهٔ ۷۷عشق را چون شعله غیر از سوختن دربار نیست
  8. شمارهٔ ۷۸لیلی‌اش در دل و گوشش به صدای جرس است
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.