پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۶۷

عافیت سینه‌خراش جگر ریش من است

نیک‌خواهم بود آن‌کس که بداندیش من است

نه ره کعبه بریدم نه در دیر زدم

مرغ نگذشته ازین راه که در پیش من است

نیستم نیست به ارباب تعلق ز جنون

هرکه بیگانه شود از دو جهان خویش من است

رو به سوی حرم و سجده به خاک در بت

در کفم سبحه ولی دین بتان کیش من است

شیوه‌هایی‌ست بتان را که برهمن داند

نمک حسن تو مخصوص دل ریش من است

بر بد کس نرود خامه نیک‌اندیشم

آنچه هرگز نخلد در جگری نیش من است

قدسی از عقل‌زدن لاف چه بی‌توفیقی‌ست

عشق همراه و خرد مصلحت‌اندیش من است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹زاهد ز منع تو دل صد بینوا شکست
  2. شمارهٔ ۷۰چشم عیبت چو نباشد گل و خاشاک یکی‌ست
  3. شمارهٔ ۷۱از خارخار وصل گلم دل فگار نیست
  4. شمارهٔ ۷۲ای دل می امید دگر بر تو حرام است
  5. شمارهٔ ۷۳فتنه‌جویی ز بت خویش مرا باور نیست
  6. شمارهٔ ۷۴مرو ز دیده که جام جهان‌نما اینجاست
  7. شمارهٔ ۷۵از زبان من غرض گو گرنه حرفی تازه بست
  8. شمارهٔ ۷۶به گریه سحر و آه شب دلم شادست
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.