پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۶۵

گذشت فصل گل و رغبت چمن باقی‌ست

وداع کرد شراب و خمار من باقی‌ست

برای جیب دریدن عزیز دارم دست

اگرچه پیرهنم پاره شد کفن باقی‌ست

ترا گمان که سخن شد تمام و نشنیدی

سخن نمی‌شنوی ورنه صد سخن باقی‌ست

کفایت است دلیل بقای ناز و نیاز

فسانه‌ای که ز شیرین و کوه‌کن باقی‌ست

شکست جام و حریفان شدند و مرد چراغ

ز سادگی دل من خوش که انجمن باقی‌ست

اگر روی به سفر غربت است و غم قدسی

وگر سفر نکنی محنت وطن باقی‌ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۷عافیت سینه‌خراش جگر ریش من است
  2. شمارهٔ ۶۸آسمان پوشیده نیلی جان من غمناک چیست
  3. شمارهٔ ۶۹زاهد ز منع تو دل صد بینوا شکست
  4. شمارهٔ ۷۰چشم عیبت چو نباشد گل و خاشاک یکی‌ست
  5. شمارهٔ ۷۱از خارخار وصل گلم دل فگار نیست
  6. شمارهٔ ۷۲ای دل می امید دگر بر تو حرام است
  7. شمارهٔ ۷۳فتنه‌جویی ز بت خویش مرا باور نیست
  8. شمارهٔ ۷۴مرو ز دیده که جام جهان‌نما اینجاست
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.