پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۶۴

بی تو شب تا روز چون شمعم به چشم تر گذشت

اشک دامانم گرفت و آتشم از سر گذشت

بر سر راهش ندارم لذتی از انتظار

یار پنداری که امروز از ره دیگر گذشت

آنکه مشکل بود عمری حالم از نادیدنش

دوش با من بود و بر من حال مشکل‌تر گذشت

شوق چون زور آورد اندیشه طاقت چه سود

دست و پا نتوان زدن جایی که آب از سر گذشت

بس که از چشمم گریزان است آن آب حیات

چون ز من بگذشت پنداری ز آتش برگذشت

الحذر از آه قدسی کامشب از درد فراق

تا به لب از سینه آهش بر سر نشتر گذشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶گشته پنهان از نظر آن‌کس که صیاد من است
  2. شمارهٔ ۶۷عافیت سینه‌خراش جگر ریش من است
  3. شمارهٔ ۶۸آسمان پوشیده نیلی جان من غمناک چیست
  4. شمارهٔ ۶۹زاهد ز منع تو دل صد بینوا شکست
  5. شمارهٔ ۷۰چشم عیبت چو نباشد گل و خاشاک یکی‌ست
  6. شمارهٔ ۷۱از خارخار وصل گلم دل فگار نیست
  7. شمارهٔ ۷۲ای دل می امید دگر بر تو حرام است
  8. شمارهٔ ۷۳فتنه‌جویی ز بت خویش مرا باور نیست
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.