پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۶۲

دلی که عشق نکردش چو لاله داغ کجاست

خبر دهید که فانوس بی‌چراغ کجاست

به دیده خون ز دلم دیردیر می‌آید

کسی که زود کند باده در ایاغ کجاست

هزار داغ به دل دارم و نمی‌دانم

ز بی‌خودی که مرا دل کجا و داغ کجاست

نظاره گل و فریاد عندلیب خوش است

دلم گرفته ز مجلس، بهار و باغ کجاست

نسیم عافیت از ملک ما نمی‌خیزد

به کشوری که غمت ره برد، فراغ کجاست

طریق عشق تو بی خون دیده نتوان رفت

چو روز من شده تاریک ره چراغ کجاست

به کوی تیره‌دلان جا نکرده‌ام قدسی

درین چمن که منم آشیان زاغ کجاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴بی تو شب تا روز چون شمعم به چشم تر گذشت
  2. شمارهٔ ۶۵گذشت فصل گل و رغبت چمن باقی‌ست
  3. شمارهٔ ۶۶گشته پنهان از نظر آن‌کس که صیاد من است
  4. شمارهٔ ۶۷عافیت سینه‌خراش جگر ریش من است
  5. شمارهٔ ۶۸آسمان پوشیده نیلی جان من غمناک چیست
  6. شمارهٔ ۶۹زاهد ز منع تو دل صد بینوا شکست
  7. شمارهٔ ۷۰چشم عیبت چو نباشد گل و خاشاک یکی‌ست
  8. شمارهٔ ۷۱از خارخار وصل گلم دل فگار نیست
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.