پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱

طبعم ز باده چون گل سیراب روشن است

آیینه من است که از آب روشن است

رفتی ز دیده لیک نرفتی ز دل برون

من تیره‌روز و خانه ز مهتاب روشن است

با آنکه در چراغ دو عالم نمانده نور

آتش هنوز در دل احباب روشن است

جز کشتن آرزو نبود گوسفند را

مضمون این ز خنجر قصاب روشن است

در عشق، نفی عقل همین ما نکرده‌ایم

چندین هزار نکته در این باب روشن است

می ده که چون صراحی و ساغر در انجمن

چشم و دلم به نور می ناب روشن است

نگذاشتند بر در بت‌خانه که امشبم

فانوس دل به گوشه محراب روشن است

تا صبحدم به راه خیال بتان مرا

شب چون چراغ دیده بی‌خواب روشن است

حرف دروغ صبر ز قدسی مکن قبول

کآثار صبرش از دل بی‌تاب روشن است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳دل یکی وز هر طرف بر سینه داغ دیگری‌ست
  2. شمارهٔ ۶۴بی تو شب تا روز چون شمعم به چشم تر گذشت
  3. شمارهٔ ۶۵گذشت فصل گل و رغبت چمن باقی‌ست
  4. شمارهٔ ۶۶گشته پنهان از نظر آن‌کس که صیاد من است
  5. شمارهٔ ۶۷عافیت سینه‌خراش جگر ریش من است
  6. شمارهٔ ۶۸آسمان پوشیده نیلی جان من غمناک چیست
  7. شمارهٔ ۶۹زاهد ز منع تو دل صد بینوا شکست
  8. شمارهٔ ۷۰چشم عیبت چو نباشد گل و خاشاک یکی‌ست
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.