پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۵۹

شد بهار از توبه‌کردن بایدم اکنون گذشت

می‌رسد گل چون توان از باده گلگون گذشت؟

من که شمع محفل قربم سراپا سوختم

حال بیرون‌ماندگان بزم، یا رب چون گذشت؟

خواستم بر یاد بالای تو چشمی تر کنم

تا نظر کردم ز سر یک نیزه بالا خون گذشت

بر دل ریشم نمی‌دانم که ناخن می‌زند

اینقدر دانم که خون دیده از جیحون گذشت

جور دشمن شد فراموش از نفاق دوستان

کین یاران با من از بدمهری گردون گذشت

گریه بر تنهایی خود نیست قدسی را به دشت

می‌خورد افسوس ایامی که بر مجنون گذشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱طبعم ز باده چون گل سیراب روشن است
  2. شمارهٔ ۶۲دلی که عشق نکردش چو لاله داغ کجاست
  3. شمارهٔ ۶۳دل یکی وز هر طرف بر سینه داغ دیگری‌ست
  4. شمارهٔ ۶۴بی تو شب تا روز چون شمعم به چشم تر گذشت
  5. شمارهٔ ۶۵گذشت فصل گل و رغبت چمن باقی‌ست
  6. شمارهٔ ۶۶گشته پنهان از نظر آن‌کس که صیاد من است
  7. شمارهٔ ۶۷عافیت سینه‌خراش جگر ریش من است
  8. شمارهٔ ۶۸آسمان پوشیده نیلی جان من غمناک چیست
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.