پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸

به هر طرف که تو جولان دهی سمند آنجا

هزار فتنه ز هر سو شود بلند آنجا

شب فراق تو مهمان آن غم‌آبادم

که صبح هم نکند میل نوشخند آنجا

مرا چو سینه کنی چاک آنقدر بگذار

که ناخنی شودم گاه‌گاه بند آنجا

مرا ز صیدگه خود مران که عمری شد

چو حلقه دوخته‌ام دیده بر کمند آنجا

مرا بسوز به محفل برای دفع گزند

که داغ می‌شوم از گرمی سپند آنجا

گرفته خانه به کوی سهی‌قدان قدسی

مگر شود نظر کوتهش بلند آنجا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰سخن ز غیر مپرسید بینوایی را
  2. شمارهٔ ۴۱رغیرتم پوشیده از چشم بدان، خوب مرا
  3. شمارهٔ ۴۲بود ز روی تو روشن به صد دلیل مرا
  4. شمارهٔ ۴۳آه سحر نتیجه شرر می‌دهد مرا
  5. شمارهٔ ۴۴دارد نشان ز طینت مجنون، سرشت ما
  6. شمارهٔ ۴۵گر به خیال در نظر جلوه دهد جیب را
  7. شمارهٔ ۴۶چیزی نشد معلوم من از صحبت فرزانه‌ها
  8. شمارهٔ ۴۷چو شخص سایه ندیده کسی هلاک مرا
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.