پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱

رغیرتم پوشیده از چشم بدان، خوب مرا

داده جا در پرده دل طفل محجوب مرا

مدعی بر خویش می‌پیچد چو مکتوب از حسد

ناگرفت از دست قاصد یار مکتوب مرا

عکس رویش را زچشم آیینه دل جذب کرد

دل به دست دیده هم نگذاشت مطلوب مرا

شاید از آشفتگی‌های دلم یادش دهد

ای صبا آشفته‌تر کن زلف محبوب مرا

جز دل دیوانه با من هیچ‌کس همدم نبود

مانده‌ام تنها کجا بردید محبوب مرا؟

دل به جان آمد ز غم خواهد شد افغانش بلند

بیش ازین تاب صبوری نیست ایوب مرا

کی گشاید دور از آن رخ، دل نظر بر هیچ‌کس

بسته عشق از غیر یوسف، دیده یعقوب مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳آه سحر نتیجه شرر می‌دهد مرا
  2. شمارهٔ ۴۴دارد نشان ز طینت مجنون، سرشت ما
  3. شمارهٔ ۴۵گر به خیال در نظر جلوه دهد جیب را
  4. شمارهٔ ۴۶چیزی نشد معلوم من از صحبت فرزانه‌ها
  5. شمارهٔ ۴۷چو شخص سایه ندیده کسی هلاک مرا
  6. شمارهٔ ۴۸نهادی بر سر شوریدگان داغ
  7. شمارهٔ ۴۹گشته چون آینه روشن دل بی‌کینه ما
  8. شمارهٔ ۵۰داد گلبن در چمن یاد از گل‌افشانی مرا
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.