پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶

چیزی نشد معلوم من از صحبت فرزانه‌ها

بر قلب رسوایی زدم زین پس من و دیوانه‌ها

از بیم سیل اشک من نیک و بد روی زمین

تا مردمان چشم خود بیرون شدند از خانه‌ها

گر خود تهیدستم چه شد دستی ندارم بر فلک

چشک و دل من پر بود گنج است در ویرانه‌ها

از گفتگوی این و آن تا کی فرورفتن توان

مردم ز غفلت تا به کی خواب آرد این افسانه‌ها

ای ساقی روشندلان بازآ که اهل بزم را

گردید قالب‌ها تهی پر شد ز خون پیمانه‌ها

مرغان این بستان‌سرا رام و اسیرند از ازل

صیاد گو منت مکش از دام‌ها و دانه‌ها

ناخن به دل‌ها می‌زنند از طره‌های مهوشان

شاید اگر صاحب‌دلان ممنون شوند از شانه‌ها

بر گرد شمع عارضت ای قبله روحانیان

خیل ملک پر می‌زنند از شوق چون پروانه‌ها

قدسی ز بهر دوستی، هرکس تردد می‌کند

من هم پی پروانه‌ای گردم در این کاشانه‌ها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸نهادی بر سر شوریدگان داغ
  2. شمارهٔ ۴۹گشته چون آینه روشن دل بی‌کینه ما
  3. شمارهٔ ۵۰داد گلبن در چمن یاد از گل‌افشانی مرا
  4. شمارهٔ ۵۱دل دیوانه کی در گوش گیرد پند دانا را
  5. شمارهٔ ۵۲شب شود روز از خیال عارض جانان ما
  6. شمارهٔ ۵۳غمش فشانده ز دامن غبار ننگ ترا
  7. شمارهٔ ۵۴بی‌درد خسته‌ای که به درمان شد آشنا
  8. شمارهٔ ۵۵ز ایمان همتی چون آن نگار چین شود پیدا
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.