پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱

دل دیوانه کی در گوش گیرد پند دانا را

حباب از خیمه نتواند که پوشد روی دریا را

ملک در موسم گل آروی جام می دارد

چرا چون دیو باید داشتن در شیشه صهبا را؟

به چشم خون‌فشان رفتم ز شهرستان برون روزی

چو جیب غنچه پر کردم ز گل دامان صحرا را

نسیمی نگذرد بر شاخ گل در گلشن کنعان

که خاری نشکند در سینه از غیرت زلیخا را

در آب دیده چون گرداب از آن بر خویش می‌پیچم

که سودای که یا رب در خروش آورده دریا را

مرا قید محبت زندگی وارستگی مرگ است

به سر افتم چو سرو از گل برون آرم اگر پا را

سر کوی محبت تنگ باشد بر هوس‌ناکان

فضای شهر زندان می‌نماید اهل صحرا را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳غمش فشانده ز دامن غبار ننگ ترا
  2. شمارهٔ ۵۴بی‌درد خسته‌ای که به درمان شد آشنا
  3. شمارهٔ ۵۵ز ایمان همتی چون آن نگار چین شود پیدا
  4. شمارهٔ ۵۶کجا در غربتم یک همدم دیرین شود پیدا؟
  5. شمارهٔ ۵۷منشور خدمت تو رقم شد به نام ما
  6. شمارهٔ ۵۸چند باشد دل ز وصل دل‌ربایی بی‌نصیب
  7. شمارهٔ ۵۹شد بهار از توبه‌کردن بایدم اکنون گذشت
  8. شمارهٔ ۶۰هرکه امشب می نمی‌نوشد به ما منسوب نیست
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.