پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶

کجا در غربتم یک همدم دیرین شود پیدا؟

به جز شمعم که گاهی بر سر بالین شود پیدا

به گوش منصفان کافی بود صاحب طبیعت را

اگر در صد غزل یک مصرع رنگین شود پیدا

قیامت باشد آن روزی که خورشید و نگار من

ز یک سو آن شود طالع ز یک سو این شود پیدا

اگر از تیشه فرهاد کس آیینه‌ای سازد

عجب دارم در آن جز صورت شیرین شود پیدا

پریشان زلف و می در دست و مژگان بر سر شوخی

که را ماند به جا دین چون به این آیین شود پیدا؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸چند باشد دل ز وصل دل‌ربایی بی‌نصیب
  2. شمارهٔ ۵۹شد بهار از توبه‌کردن بایدم اکنون گذشت
  3. شمارهٔ ۶۰هرکه امشب می نمی‌نوشد به ما منسوب نیست
  4. شمارهٔ ۶۱طبعم ز باده چون گل سیراب روشن است
  5. شمارهٔ ۶۲دلی که عشق نکردش چو لاله داغ کجاست
  6. شمارهٔ ۶۳دل یکی وز هر طرف بر سینه داغ دیگری‌ست
  7. شمارهٔ ۶۴بی تو شب تا روز چون شمعم به چشم تر گذشت
  8. شمارهٔ ۶۵گذشت فصل گل و رغبت چمن باقی‌ست
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.