پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳

غمش فشانده ز دامن غبار ننگ ترا

کسی چه می‌کند ای دل فضای تنگ ترا

ز بس که تیر ترا صید در نظر دارد

غلط نموده به مژگان پر خدنگ ترا

به رنگ رنگ فغان خواب اختران بستم

که آفتاب نبیند به خواب رنگ ترا

ز سینه ناوک جانان چو بی‌درنگ گذشت

نیافتم سبب ای جان به تن درنگ ترا

مرا نمی‌بری از ننگ نام و معذوری

به باد داده‌ام ای عشق نام و ننگ ترا

به جز شکست دلم از دلت نمی‌آید

چه امتحان که نکردم به شیشه سنگ ترا

عتاب و لطف بتان رازدار یکدگرند

کسی چو صلح نفهمد زبان جنگ ترا

گمان برد که چون گل رسته در قبا بدنت

چو غنچه هرکه ببیند قبای تنگ ترا

نفس ز سینه چنان بی تو می‌کشم دشوار

که گویی از دل خود می‌کشم خدنگ ترا

ز سایه‌پروری این بس بود ترا ای گل

که آفتاب نیارد شکست رنگ ترا

به دامنش نرسد تا ز بیخودی قدسی

ز جیب خویش رهایی مباد چنگ ترا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵ز ایمان همتی چون آن نگار چین شود پیدا
  2. شمارهٔ ۵۶کجا در غربتم یک همدم دیرین شود پیدا؟
  3. شمارهٔ ۵۷منشور خدمت تو رقم شد به نام ما
  4. شمارهٔ ۵۸چند باشد دل ز وصل دل‌ربایی بی‌نصیب
  5. شمارهٔ ۵۹شد بهار از توبه‌کردن بایدم اکنون گذشت
  6. شمارهٔ ۶۰هرکه امشب می نمی‌نوشد به ما منسوب نیست
  7. شمارهٔ ۶۱طبعم ز باده چون گل سیراب روشن است
  8. شمارهٔ ۶۲دلی که عشق نکردش چو لاله داغ کجاست
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.