پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰

داد گلبن در چمن یاد از گل‌افشانی مرا

بلبلان کردند تعلیم غزل‌خوانی مرا

راز من چون نقش پیشانی ز کس پوشیده نیست

از ازل بازست چون آیینه پیشانی مرا

هر طرف هنگامه‌ای گرم است از من همچو شمع

روشناس انجمن دارد سرافشانی مرا

کی لباس من شود پیراهن فانوس چرخ

شعله شمعم کند گردن گریبانی مرا

جوهر ذاتم نخواهد فیض ابر و آفتاب

آسمان مشناس گو دریایی و کانی مرا

کاش هر مویی مرا می‌بود چشم حیرتی

دیده تنها برنمی‌آید به حیرانی مرا

پیکرم را از لباس عافیت عریان مدان

پیرهن چون غنچه در بر کرده زندانی مرا

تا گریبان، غنچه این باغ در دلبستگی‌ست

سرو دارد داغ در بر چیده دامانی مرا

اشک یعقوبم کند دیوانه بیت‌الحزن

ورنه از جا درنیارد ماه کنعانی مرا

ذوق برگ سوسن از خنجر نیابم این زمان

یاد آن روزی که کردی غنچه پیکانی مرا

ترک دفترخانه‌ام فرمود ذوق شاعری

به بود دیوان شعر از خط دیوانی مرا

زلف جانان نیستم قدسی چرا باید گرفت

از نسیم و شانه تعلیم پریشانی مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲شب شود روز از خیال عارض جانان ما
  2. شمارهٔ ۵۳غمش فشانده ز دامن غبار ننگ ترا
  3. شمارهٔ ۵۴بی‌درد خسته‌ای که به درمان شد آشنا
  4. شمارهٔ ۵۵ز ایمان همتی چون آن نگار چین شود پیدا
  5. شمارهٔ ۵۶کجا در غربتم یک همدم دیرین شود پیدا؟
  6. شمارهٔ ۵۷منشور خدمت تو رقم شد به نام ما
  7. شمارهٔ ۵۸چند باشد دل ز وصل دل‌ربایی بی‌نصیب
  8. شمارهٔ ۵۹شد بهار از توبه‌کردن بایدم اکنون گذشت
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.