پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵

گر به خیال در نظر جلوه دهد جیب را

بددلی‌ام ز سایه‌اش، فرض کند رقیب را

رتبه عشق بین که چون بر سر حرف دوستی

کودک بیسواد او مسخره کرد ادیب را

همچو بنفشه ننگرم هیچ‌طرف در این چمن

تا نرسد زمن غمی خاطر عندلیب را

لذت درد دوستی نیست نصیب بی‌غمان

دست هوس مگر درد، پیرهن رقیب را

دل چو ز عشق خسته شد گرد شفا ازو بشو

عرض دوا چه می‌بری درد مگو طبیب را

قدسی اگر تو عاشقی یار تو در دل است و بس

هرزه متاز هر طرف چشم غلط نصیب را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷چو شخص سایه ندیده کسی هلاک مرا
  2. شمارهٔ ۴۸نهادی بر سر شوریدگان داغ
  3. شمارهٔ ۴۹گشته چون آینه روشن دل بی‌کینه ما
  4. شمارهٔ ۵۰داد گلبن در چمن یاد از گل‌افشانی مرا
  5. شمارهٔ ۵۱دل دیوانه کی در گوش گیرد پند دانا را
  6. شمارهٔ ۵۲شب شود روز از خیال عارض جانان ما
  7. شمارهٔ ۵۳غمش فشانده ز دامن غبار ننگ ترا
  8. شمارهٔ ۵۴بی‌درد خسته‌ای که به درمان شد آشنا
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.