پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴

دارد نشان ز طینت مجنون، سرشت ما

از روی هم نوشته قضا، سرنوشت ما

چون دانه دل به خوشه و خرمن نبسته‌ایم

محتاج آبیاری برق است کشت ما

انصاف بین که سوی تو رضوان چو دید، گفت

چون عارضت گلی نبود در بهشت ما

تا از فروغ روی تو بتخانه درگرفت

آتش به کعبه تحفه برند از کشت ما

بنیاد دیر، بر لب دریای رحمت است

از سنگ کعبه فرق بود تا به خشت ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶چیزی نشد معلوم من از صحبت فرزانه‌ها
  2. شمارهٔ ۴۷چو شخص سایه ندیده کسی هلاک مرا
  3. شمارهٔ ۴۸نهادی بر سر شوریدگان داغ
  4. شمارهٔ ۴۹گشته چون آینه روشن دل بی‌کینه ما
  5. شمارهٔ ۵۰داد گلبن در چمن یاد از گل‌افشانی مرا
  6. شمارهٔ ۵۱دل دیوانه کی در گوش گیرد پند دانا را
  7. شمارهٔ ۵۲شب شود روز از خیال عارض جانان ما
  8. شمارهٔ ۵۳غمش فشانده ز دامن غبار ننگ ترا
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.