پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷

چو شخص سایه ندیده کسی هلاک مرا

سرشته‌اند به آب حیات، خاک مرا

مرا ز عشق غرض آه دردآلودست

مباش گو اثری آه دردناک مرا

جواب دعوی دشمن بس این که دامن دوست

گواه پاکی خود کرد عشق پاک مرا

زیادکردن تبر تو می‌سپارم جان

چه جای زحمت پیکان بود هلاک مرا؟

منم به بزم سخن آن شراب روحانی

که خضر آب بقا داده است تاک مرا

چو لاله پیرهنم بخیه برنمی‌دارد

رفوپذیر مدانید جیب چاک مرا

نگویم این که مرا برنیاورند افلاک

برآورند، ولی بعد مرگ، خاک مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹گشته چون آینه روشن دل بی‌کینه ما
  2. شمارهٔ ۵۰داد گلبن در چمن یاد از گل‌افشانی مرا
  3. شمارهٔ ۵۱دل دیوانه کی در گوش گیرد پند دانا را
  4. شمارهٔ ۵۲شب شود روز از خیال عارض جانان ما
  5. شمارهٔ ۵۳غمش فشانده ز دامن غبار ننگ ترا
  6. شمارهٔ ۵۴بی‌درد خسته‌ای که به درمان شد آشنا
  7. شمارهٔ ۵۵ز ایمان همتی چون آن نگار چین شود پیدا
  8. شمارهٔ ۵۶کجا در غربتم یک همدم دیرین شود پیدا؟
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.