پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰

سخن ز غیر مپرسید بینوایی را

که کرده ورد زبان حرف آشنایی را

حدیث هجر به گوش دلم چنان تلخ است

که حرف موج بگویند ناخدایی را

دماغ غنچه معطر شد از نسیم سحر

کشیده شانه مگر زلف مشک‌سایی را؟

ز رشک هر مژه در چشم من شود خاری

به کوی دوست چو بینم برهنه پایی را

چراغ حسن تو را روشنی نگردد کم

اگر بهشت کنی کلبه گدایی را

چو سوی دیر روی، سبحه را بنه قدسی

مبر به مجلس دردی‌کشان ریایی را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲بود ز روی تو روشن به صد دلیل مرا
  2. شمارهٔ ۴۳آه سحر نتیجه شرر می‌دهد مرا
  3. شمارهٔ ۴۴دارد نشان ز طینت مجنون، سرشت ما
  4. شمارهٔ ۴۵گر به خیال در نظر جلوه دهد جیب را
  5. شمارهٔ ۴۶چیزی نشد معلوم من از صحبت فرزانه‌ها
  6. شمارهٔ ۴۷چو شخص سایه ندیده کسی هلاک مرا
  7. شمارهٔ ۴۸نهادی بر سر شوریدگان داغ
  8. شمارهٔ ۴۹گشته چون آینه روشن دل بی‌کینه ما
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.