پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹

پرهیز ده ز هجر گرفتار خویش را

بنگر شکسته‌رنگی بیمار خویش را

بهر ذخیره شب هجر تو روز وصل

کم کرد دیده گریه بسیار خویش را

بیداد دوست چون ستم چرخ عام نیست

دانسته‌ام غرور ستمکار خویش را

جز شغل دوستی نبود کار دیگرم

شکر خدا که یافته‌ام کار خویش را

قدسی هوای باغ و لب جو چه می‌کنی

دریاب فیض سایه دیوار خویش را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱رغیرتم پوشیده از چشم بدان، خوب مرا
  2. شمارهٔ ۴۲بود ز روی تو روشن به صد دلیل مرا
  3. شمارهٔ ۴۳آه سحر نتیجه شرر می‌دهد مرا
  4. شمارهٔ ۴۴دارد نشان ز طینت مجنون، سرشت ما
  5. شمارهٔ ۴۵گر به خیال در نظر جلوه دهد جیب را
  6. شمارهٔ ۴۶چیزی نشد معلوم من از صحبت فرزانه‌ها
  7. شمارهٔ ۴۷چو شخص سایه ندیده کسی هلاک مرا
  8. شمارهٔ ۴۸نهادی بر سر شوریدگان داغ
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.