پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷

تهی ز می نتوان یافتن ایاغ مرا

به آفتاب نسب می‌رسد چراغ مرا

غم تو گر نکشد دامنم ازین کشور

چنان روم که نیابی دگر سراغ مرا

به ناز ناخن اهل ملامتم چه نیاز

چو گر مخونی غم تازه کرد داغ مرا

چو غنچه چند زیم تنگدل ز خاطر جمع؟

نسیم کو که پریشان کند دماغ مرا؟

دلم ز باد خزان تازه می‌شود قدسی

چه احتیاج نسیم بهار باغ مرا؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹پرهیز ده ز هجر گرفتار خویش را
  2. شمارهٔ ۴۰سخن ز غیر مپرسید بینوایی را
  3. شمارهٔ ۴۱رغیرتم پوشیده از چشم بدان، خوب مرا
  4. شمارهٔ ۴۲بود ز روی تو روشن به صد دلیل مرا
  5. شمارهٔ ۴۳آه سحر نتیجه شرر می‌دهد مرا
  6. شمارهٔ ۴۴دارد نشان ز طینت مجنون، سرشت ما
  7. شمارهٔ ۴۵گر به خیال در نظر جلوه دهد جیب را
  8. شمارهٔ ۴۶چیزی نشد معلوم من از صحبت فرزانه‌ها
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.