پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶

فسون ناله‌ام شب بسته خواب پاسبانش را

که با هر سر نباشد آشنایی آسمانش را

ز چاک سینه‌ام دل می‌کند نظاره زلفش

چو مرغی کز قفس بیند به حسرت آشیانش را

نوازد ظاهر و در دل خیال کشتنم دارد

به حال خویشتن پی برده‌ام لطف نهانش را

اسیر عشق را فرض است عزت بعد مردن هم

میندازید بر خاک مذلت استخوانش را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸به هر طرف که تو جولان دهی سمند آنجا
  2. شمارهٔ ۳۹پرهیز ده ز هجر گرفتار خویش را
  3. شمارهٔ ۴۰سخن ز غیر مپرسید بینوایی را
  4. شمارهٔ ۴۱رغیرتم پوشیده از چشم بدان، خوب مرا
  5. شمارهٔ ۴۲بود ز روی تو روشن به صد دلیل مرا
  6. شمارهٔ ۴۳آه سحر نتیجه شرر می‌دهد مرا
  7. شمارهٔ ۴۴دارد نشان ز طینت مجنون، سرشت ما
  8. شمارهٔ ۴۵گر به خیال در نظر جلوه دهد جیب را
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.