پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴

خوشم که ضعف چنان کرده روشناس مرا

که چشم آینه مژگان کند قیاس مرا

چو غنچه تا به گریبان نهفته در مژه‌ام

فتاده کار به نظاره در لباس مرا

بنای عافیتم را بریز گو از هم

بود چه چشم ز گردون بداساس مرا؟

ز بدشگونی داغی که نیک خواهد شد

بود ز اختر بد بیشتر هراس مرا

ز رحم بر سر ره سبز کرده گردونم

که جور پا نرساند به زخم داس مرا

کمر که بسته به تاراج آشیانه جغد؟

درین خرابه کسی گو مدار پاس مرا

قدی به کینه من راست کرده گویی یافت

زبون‌تر از همه گردون کج‌پلاس مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶چند سوزد برق غم مشتی خس و خاشاک را
  2. شمارهٔ ۲۷ناگفته ماند صد سخن آرزو مرا
  3. شمارهٔ ۲۸به کفر زلفت از آن تازه کردم ایمان را
  4. شمارهٔ ۲۹در راه تا رود ز من آن نازنین جدا
  5. شمارهٔ ۳۰می‌زند نشتر تدبیر شب و روز مرا
  6. شمارهٔ ۳۱شبی هرکس به بزم دلستانی جا کند خود را
  7. شمارهٔ ۳۲برای سوختن یک شعله کافی نیست داغم را
  8. شمارهٔ ۳۳لب شود ریش ار برد نام دل افگار ما
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.