پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷

ناگفته ماند صد سخن آرزو مرا

لب بسته ناامیدی ازین گفتگو مرا

در چشم خلق بس که مرا خوار کرده‌ای

نشناسد آب روی، کس از آب جو مرا

دور از تو کار خنجر الماس می‌کند

ساقی گر آب خضر کند در گلو مرا

من دل به خال و خط ندهم مهر پیشه کن

بلبل نیم که مست کند رنگ و بو مرا

پیمان ما به باده درست است داده‌اند

روز نخست دست به دست سبو مرا

خوردم هزار زخم نمایان ز تیر او

هرگز نبود لطف چنین، چشم ازو مرا

قدسی چه حال است که آلوده‌تر شوم

هرچند آب دیده کند شستشو مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹در راه تا رود ز من آن نازنین جدا
  2. شمارهٔ ۳۰می‌زند نشتر تدبیر شب و روز مرا
  3. شمارهٔ ۳۱شبی هرکس به بزم دلستانی جا کند خود را
  4. شمارهٔ ۳۲برای سوختن یک شعله کافی نیست داغم را
  5. شمارهٔ ۳۳لب شود ریش ار برد نام دل افگار ما
  6. شمارهٔ ۳۴منم که داغ دلم دشمن است مرهم را
  7. شمارهٔ ۳۵خط تو سرمه کشد دیده تمنا را
  8. شمارهٔ ۳۶فسون ناله‌ام شب بسته خواب پاسبانش را
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.