پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲

برای سوختن یک شعله کافی نیست داغم را

صد آتشخانه باید تا کند روشن چراغم را

بهارم خرمی از تازه‌رویی‌های او دارد

وگرنه غنچه‌ای دارد به دل سامان باغم را

نیم گم‌گشته شوق چراغ و آرزوی گل

چرا از بلبل و پروانه می‌جویی سراغم را

ز چشمم چند جوشد خون دل چون باده ای ساقی

به رغم دیده پرخون بیا پر کن ایاغم را

پریشان شد دماغم ای نسیم صبحدم برخیز

ز بوی سنبل زلفش معطر کن دماغم را

دلم را طاقت محرومی غم کی بود قدسی؟

فراق صحبت پروانه می‌سوزد چراغم را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴منم که داغ دلم دشمن است مرهم را
  2. شمارهٔ ۳۵خط تو سرمه کشد دیده تمنا را
  3. شمارهٔ ۳۶فسون ناله‌ام شب بسته خواب پاسبانش را
  4. شمارهٔ ۳۷تهی ز می نتوان یافتن ایاغ مرا
  5. شمارهٔ ۳۸به هر طرف که تو جولان دهی سمند آنجا
  6. شمارهٔ ۳۹پرهیز ده ز هجر گرفتار خویش را
  7. شمارهٔ ۴۰سخن ز غیر مپرسید بینوایی را
  8. شمارهٔ ۴۱رغیرتم پوشیده از چشم بدان، خوب مرا
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.