پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱

شبی هرکس به بزم دلستانی جا کند خود را

دمی صدبار دل با دیده‌اش سودا کند خود را

شب وصل است و دل عهد خیالت تازه می‌سازد

که امشب فارغ از تنهایی فردا کند خود را

عنان دل به دست بیخودی افتاده می‌ترسم

که بی‌تابانه حرفی گوید و رسوا کند خود را

به دشت بی‌سرانجامی چنان گردیده قدسی گم

که عمری بایدش گردید تا پیدا کند خود را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳لب شود ریش ار برد نام دل افگار ما
  2. شمارهٔ ۳۴منم که داغ دلم دشمن است مرهم را
  3. شمارهٔ ۳۵خط تو سرمه کشد دیده تمنا را
  4. شمارهٔ ۳۶فسون ناله‌ام شب بسته خواب پاسبانش را
  5. شمارهٔ ۳۷تهی ز می نتوان یافتن ایاغ مرا
  6. شمارهٔ ۳۸به هر طرف که تو جولان دهی سمند آنجا
  7. شمارهٔ ۳۹پرهیز ده ز هجر گرفتار خویش را
  8. شمارهٔ ۴۰سخن ز غیر مپرسید بینوایی را
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.