پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰

می‌زند نشتر تدبیر شب و روز مرا

مصلحت چیست به این مصلحت آموز مرا؟

هست حق نمکی بر منش از دیده شور

آنکه چشم بدش افکند به این روز مرا

عید نوروز من آنست که پیشم باشی

چون نباشی تو چه عیدست و چه نوروز مرا؟

طبعم افسرده شد از فکر حریفی خواهم

که کند گرم به یک بیت گلوسوز مرا

می‌برد هر نفسم بر سر راهی چو صبا

بوالهوس کرده نگاه هوس‌اندوز مرا

کرده انگشت‌نما داغ جنونم قدسی

چه کند بهتر ازین کوکب فیروز مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲برای سوختن یک شعله کافی نیست داغم را
  2. شمارهٔ ۳۳لب شود ریش ار برد نام دل افگار ما
  3. شمارهٔ ۳۴منم که داغ دلم دشمن است مرهم را
  4. شمارهٔ ۳۵خط تو سرمه کشد دیده تمنا را
  5. شمارهٔ ۳۶فسون ناله‌ام شب بسته خواب پاسبانش را
  6. شمارهٔ ۳۷تهی ز می نتوان یافتن ایاغ مرا
  7. شمارهٔ ۳۸به هر طرف که تو جولان دهی سمند آنجا
  8. شمارهٔ ۳۹پرهیز ده ز هجر گرفتار خویش را
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.