پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴

منم که داغ دلم دشمن است مرهم را

نمی‌دهم به شب قدر روز ماتم را

خدنگ یار مگر چاک سینه‌ام بگشود؟

که سوخت شعله طوفان عشق عالم را

به گلشنی که نسیم دلم گذشته بر آن

ز خون دل نتوان فرق کرد شبنم را

مریض عشقم و خون جگر چنان نوشم

که العطش ز جگر خیزد آب زمزم را

به کیش برهمن از دین خبر نداری اگر

به پیش بت نبری سجده دمادم را

ز بس که دل به تو مشغول بود قدسی را

گذشت عمر و ندانست شادی و غم را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶فسون ناله‌ام شب بسته خواب پاسبانش را
  2. شمارهٔ ۳۷تهی ز می نتوان یافتن ایاغ مرا
  3. شمارهٔ ۳۸به هر طرف که تو جولان دهی سمند آنجا
  4. شمارهٔ ۳۹پرهیز ده ز هجر گرفتار خویش را
  5. شمارهٔ ۴۰سخن ز غیر مپرسید بینوایی را
  6. شمارهٔ ۴۱رغیرتم پوشیده از چشم بدان، خوب مرا
  7. شمارهٔ ۴۲بود ز روی تو روشن به صد دلیل مرا
  8. شمارهٔ ۴۳آه سحر نتیجه شرر می‌دهد مرا
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.