پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸

به کفر زلفت از آن تازه کردم ایمان را

که تازه ریخته‌ای خون صد مسلمان را

ز حد فزون مکن ای داغ با دلم گرمی

که هیچ‌کس به تواضع نکشته مهمان را

قیامتی ز خرامیدنش بلند نشد

چه نسبت است به قد تو سرو بستان را

شب وصالم اگر رخصت نظاره دهی

چو شمع بر سر مژگان فدا کنم جان را

سرشک من همه‌جا می‌رسد نیم زان قوم

که شسته‌اند ز دامن جدا گریبان را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰می‌زند نشتر تدبیر شب و روز مرا
  2. شمارهٔ ۳۱شبی هرکس به بزم دلستانی جا کند خود را
  3. شمارهٔ ۳۲برای سوختن یک شعله کافی نیست داغم را
  4. شمارهٔ ۳۳لب شود ریش ار برد نام دل افگار ما
  5. شمارهٔ ۳۴منم که داغ دلم دشمن است مرهم را
  6. شمارهٔ ۳۵خط تو سرمه کشد دیده تمنا را
  7. شمارهٔ ۳۶فسون ناله‌ام شب بسته خواب پاسبانش را
  8. شمارهٔ ۳۷تهی ز می نتوان یافتن ایاغ مرا
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.