پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲

وبال جان اسیران مکن رهایی را

مده به اهل وفا یاد بی‌وفایی را

به مرگ هم نبریدم به هرکه پیوستم

کسی نخوانده چو من جزو آشنایی را

میسرست وصالت مرا ولی چه وصال

که یاد می‌کنم ایام بی‌نوایی را

زهی ستاره روشن که دیده شب چو چراغ

تمام کرد به روی تو روشنایی را

مرا ز عشق بتان پیشه مشق رسوایی‌ست

فکنده‌ام ز قلم حرف پارسایی را

به جز تو قدسی اگر داده دل به یار دگر

قبول کرده ز بت دعوی خدایی را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴خوشم که ضعف چنان کرده روشناس مرا
  2. شمارهٔ ۲۵چو نمی‌کنی نگاهی به ستم مران خدا را
  3. شمارهٔ ۲۶چند سوزد برق غم مشتی خس و خاشاک را
  4. شمارهٔ ۲۷ناگفته ماند صد سخن آرزو مرا
  5. شمارهٔ ۲۸به کفر زلفت از آن تازه کردم ایمان را
  6. شمارهٔ ۲۹در راه تا رود ز من آن نازنین جدا
  7. شمارهٔ ۳۰می‌زند نشتر تدبیر شب و روز مرا
  8. شمارهٔ ۳۱شبی هرکس به بزم دلستانی جا کند خود را
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.