پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱

داده عشقم باده نابی که می‌سوزد مرا

خورده‌ام از جام خضر آبی که می‌سوزد مرا

شب فغانم رفته بود از یاد مطرب صبح‌دم

زد به تار چنگ مضرابی که می‌سوزد مرا

تازه عاشق گشته‌ام چشمم ز خون دل پر است

باز در جو کرده‌ام آبی که می‌سوزد مرا

قبله بتخانه را گویند ابروی بت است

در نماز این است محرابی که می‌سوزد مرا

شد مقیم گوشه ویرانه‌ای بر یاد دوست

یافت قدسی گنج نایابی که می‌سوزد مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳شد دهان شکرگو هر زخم نخجیر ترا
  2. شمارهٔ ۲۴خوشم که ضعف چنان کرده روشناس مرا
  3. شمارهٔ ۲۵چو نمی‌کنی نگاهی به ستم مران خدا را
  4. شمارهٔ ۲۶چند سوزد برق غم مشتی خس و خاشاک را
  5. شمارهٔ ۲۷ناگفته ماند صد سخن آرزو مرا
  6. شمارهٔ ۲۸به کفر زلفت از آن تازه کردم ایمان را
  7. شمارهٔ ۲۹در راه تا رود ز من آن نازنین جدا
  8. شمارهٔ ۳۰می‌زند نشتر تدبیر شب و روز مرا
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.