پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰

خوشم به درد مکن ای دوا عذاب را

مکن مکن که عمارت کند خراب مرا

چه آتشی تو نمی‌دانم ای بهشتی روی

که ذوق گریه عشق تو کرد آب مرا

هجوم گریه نمی‌دانم اینقدر دانم

که جای بر سر آب است چون حباب مرا

ز شکوه ستمت مردم و همان خجلم

برون نبرد اجل هم از این حجاب مرا

عنان لطف کشیدی و پایمال نمود

سبک عنانی صبر گران رکاب مرا

من از قضا به همین خوش‌دلم که چون قدسی

نبرد قسمت ازین در به هیچ باب مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲وبال جان اسیران مکن رهایی را
  2. شمارهٔ ۲۳شد دهان شکرگو هر زخم نخجیر ترا
  3. شمارهٔ ۲۴خوشم که ضعف چنان کرده روشناس مرا
  4. شمارهٔ ۲۵چو نمی‌کنی نگاهی به ستم مران خدا را
  5. شمارهٔ ۲۶چند سوزد برق غم مشتی خس و خاشاک را
  6. شمارهٔ ۲۷ناگفته ماند صد سخن آرزو مرا
  7. شمارهٔ ۲۸به کفر زلفت از آن تازه کردم ایمان را
  8. شمارهٔ ۲۹در راه تا رود ز من آن نازنین جدا
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.