پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹

آتش مزاج من بگذار این عتاب را

چین بر جبین ندیده کسی آفتاب را

گردون به دوستی نبرد پیچشم ز کار

گردد زبون چو رشته دهد باز تاب را

بر دیده شد حرام غنودن، که عاشقان

اول کلید چاره شکستند خواب را

نور نظر چگونه نسوزد به دیده‌ها

جایی که برق حسن بسوزد نقاب را

اشکم تمام گشت چو آتش زدم به دل

خون برطرف شود چو بسوزی کباب را

نگسست ربط گریه ز ناسورهای دل

ظرف قدیم زود رساند شراب را

خون شد دلم ز حسرت پیکان غمزه‌ات

کس بر گلوی تشنه نمی‌بندد آب را

بوی نگار من به چمن بردی ای نسیم

کردی ز رشک در رگ گل خون گلاب را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱داده عشقم باده نابی که می‌سوزد مرا
  2. شمارهٔ ۲۲وبال جان اسیران مکن رهایی را
  3. شمارهٔ ۲۳شد دهان شکرگو هر زخم نخجیر ترا
  4. شمارهٔ ۲۴خوشم که ضعف چنان کرده روشناس مرا
  5. شمارهٔ ۲۵چو نمی‌کنی نگاهی به ستم مران خدا را
  6. شمارهٔ ۲۶چند سوزد برق غم مشتی خس و خاشاک را
  7. شمارهٔ ۲۷ناگفته ماند صد سخن آرزو مرا
  8. شمارهٔ ۲۸به کفر زلفت از آن تازه کردم ایمان را
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.