پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸

یکی بود به نظر نیستی و هستی ما

تفاوتی نبود در خمار و مستی ما

به می‌پرست مزن طعنه زآنکه کمتر نیست

ز می‌پرستی او خویشتن‌پرستی ما

بود به دیده نادیده برگ کاه چون کوه

بلند قدر نماید فلک ز پستی ما

گذشت موسم اندوه و وقت عیش آمد

رسید نوبت ایام تنگدستی ما

عجب که روز جزا هم توان عمارت کرد

خراب‌کرده عشق است ملک هستی ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰خوشم به درد مکن ای دوا عذاب را
  2. شمارهٔ ۲۱داده عشقم باده نابی که می‌سوزد مرا
  3. شمارهٔ ۲۲وبال جان اسیران مکن رهایی را
  4. شمارهٔ ۲۳شد دهان شکرگو هر زخم نخجیر ترا
  5. شمارهٔ ۲۴خوشم که ضعف چنان کرده روشناس مرا
  6. شمارهٔ ۲۵چو نمی‌کنی نگاهی به ستم مران خدا را
  7. شمارهٔ ۲۶چند سوزد برق غم مشتی خس و خاشاک را
  8. شمارهٔ ۲۷ناگفته ماند صد سخن آرزو مرا
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.