پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷

ز هجر کرد خبردار وصل یار مرا

صلای گشت خزان می‌دهد بهار مرا

سواد زلف بتان است نسخه بختم

سفیدبخت ندیده است روزگار مرا

ز عشق تا شدم آسوده زارتر گشتم

فزود نشئه این باده از خمار مرا

فغان که سوختم و آستین لطف کسی

نرفت آینه خاطر از غبار مرا

ز قدر مردمک چشم آفتاب شوم

به قدر ذره اگر بخشی اعتبار مرا

چو گفتمش ز چه بستی کمر به خونم گفت

کمر برای همین بسته روزگار مرا

نماند آرزویی در دلم که مردم چشم

به سعی گریه نیاورد در کنار مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹آتش مزاج من بگذار این عتاب را
  2. شمارهٔ ۲۰خوشم به درد مکن ای دوا عذاب را
  3. شمارهٔ ۲۱داده عشقم باده نابی که می‌سوزد مرا
  4. شمارهٔ ۲۲وبال جان اسیران مکن رهایی را
  5. شمارهٔ ۲۳شد دهان شکرگو هر زخم نخجیر ترا
  6. شمارهٔ ۲۴خوشم که ضعف چنان کرده روشناس مرا
  7. شمارهٔ ۲۵چو نمی‌کنی نگاهی به ستم مران خدا را
  8. شمارهٔ ۲۶چند سوزد برق غم مشتی خس و خاشاک را
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.