پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶

فکند از نظری دیده حسود مرا

ز خویش کرده جدا آتشی چو دود مرا

غرور کعبه روانم دلیل بتکده شد

وگرنه تاب فراق حرم نبود مرا

روا مدار که گردد مزید خواهش غیر

نوازش ستمی کز تو چشم بود مرا

ز سیر گلشن وصلت چه طرف بربستم

به غیر از این که به دل حسرتی فزود مرا

ز رشک می‌زند امروز نشتر طعنم

کسی که دوش به عشق تو می‌ستود مرا

ز شکر عشق نبندم زبان که ایامی

ز دل به ناخن غم عقده‌ها گشود مرا

چه حاجت است تامل به قتل همچو منی

همان به است که بسمل کنند زود مرا

اسیر بخت سیاهم گذشت از آن قدسی

که زنگ از آینه دل توان زدود مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸یکی بود به نظر نیستی و هستی ما
  2. شمارهٔ ۱۹آتش مزاج من بگذار این عتاب را
  3. شمارهٔ ۲۰خوشم به درد مکن ای دوا عذاب را
  4. شمارهٔ ۲۱داده عشقم باده نابی که می‌سوزد مرا
  5. شمارهٔ ۲۲وبال جان اسیران مکن رهایی را
  6. شمارهٔ ۲۳شد دهان شکرگو هر زخم نخجیر ترا
  7. شمارهٔ ۲۴خوشم که ضعف چنان کرده روشناس مرا
  8. شمارهٔ ۲۵چو نمی‌کنی نگاهی به ستم مران خدا را
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.