پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴

کی حرف ملامت شکند خاطر ما را؟

خصمی به چراغم نبود باد صبا را

در سایه دیوار خودم خفته غمی نیست

گر بر سر من سایه نیفتاد هما را

یا منع من از دیدن رویش منمایید

یا دیده گشایید و ببینید خدا را

گردیده بلا رام مبادا رمد از دل

زنهار به دردم مکن اظهار دوا را

یا رب ز چه از خرمن ما برنکند دود

برقی که بسوزد به دل خاک گیا را

بر چهره ز خوناب کسی رنگ نبیند

گر ناخن غیرت نخراشد دل ما را

احباب تسلی به خیال تو نگشتند

انصاف صلایی نزد این مشت گدا را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶فکند از نظری دیده حسود مرا
  2. شمارهٔ ۱۷ز هجر کرد خبردار وصل یار مرا
  3. شمارهٔ ۱۸یکی بود به نظر نیستی و هستی ما
  4. شمارهٔ ۱۹آتش مزاج من بگذار این عتاب را
  5. شمارهٔ ۲۰خوشم به درد مکن ای دوا عذاب را
  6. شمارهٔ ۲۱داده عشقم باده نابی که می‌سوزد مرا
  7. شمارهٔ ۲۲وبال جان اسیران مکن رهایی را
  8. شمارهٔ ۲۳شد دهان شکرگو هر زخم نخجیر ترا
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.