پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳

کو سرانجامی که شب روشن کنم کاشانه را

آورم شمع و بدست آرم دل پروانه را

بی لبت در پای گلبن بس که خالی مانده‌است

می‌کند بلبل خیال آشیان پیمانه را

کلبه ما بی‌سرانجامان چراغی گو مدار

ما نرنجانیم از خود خاطر پروانه را

گر ز چشمم بوی خون آید گناه دیده نیست

بر سر لخت جگر باشد بنا این خانه را

خامه تکلیف از بیگانه برنگرفته عشق

شانه محراب است در زلفت دل دیوانه را

درد دل قدسی مگو با مردمان چشم خویش

محرم این راز نتوان کرد هر بیگانه را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵دلبستگی نماند به وارستگی مرا
  2. شمارهٔ ۱۶فکند از نظری دیده حسود مرا
  3. شمارهٔ ۱۷ز هجر کرد خبردار وصل یار مرا
  4. شمارهٔ ۱۸یکی بود به نظر نیستی و هستی ما
  5. شمارهٔ ۱۹آتش مزاج من بگذار این عتاب را
  6. شمارهٔ ۲۰خوشم به درد مکن ای دوا عذاب را
  7. شمارهٔ ۲۱داده عشقم باده نابی که می‌سوزد مرا
  8. شمارهٔ ۲۲وبال جان اسیران مکن رهایی را
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.