پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲

ز رشک، باد صبا گرچه سوخت جان مرا

ولی ز برگ گل آراست آشیان مرا

مراست جذبه شوقی که هر کجا می‌رم

هما به کوی تو می‌آرد استخوان مرا

خوشم به گریه خونین که فرق نتوان کرد

به وقت چیدن گل، از گل آشیان مرا

هزار شکر از آن عقده جبین دارم

که گاه شکوه گره می‌زند زبان مرا

سری ز قصه عاشق برون نمی‌آرند

کسی چرا کند آغاز داستان مرا

چه گریه‌ها که کند بر بضاعت کم خویش

چو ابر یاد کند چشم خون‌فشان مرا

خوشم که تا ز سر کوی عافیت رفتم

کسی ندیده چو قدسی دگر نشان مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴کی حرف ملامت شکند خاطر ما را؟
  2. شمارهٔ ۱۵دلبستگی نماند به وارستگی مرا
  3. شمارهٔ ۱۶فکند از نظری دیده حسود مرا
  4. شمارهٔ ۱۷ز هجر کرد خبردار وصل یار مرا
  5. شمارهٔ ۱۸یکی بود به نظر نیستی و هستی ما
  6. شمارهٔ ۱۹آتش مزاج من بگذار این عتاب را
  7. شمارهٔ ۲۰خوشم به درد مکن ای دوا عذاب را
  8. شمارهٔ ۲۱داده عشقم باده نابی که می‌سوزد مرا
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.