پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱

تا ز رویش گلستان کردم نگاه خویش را

خود زدم آتش به دست خود گیاه خویش را

شکوه‌ای در دل گذشت از هجر او تیغم سزاست

هیچ‌کس چون خود نمی‌داند گناه خویش را

همچو خواب‌آلوده از کاروان افتاده دور

در تماشایش نظر گم کرده راه خویش را

می‌شود معلوم سوز سینه از دود جگر

همچو مشک آورده‌ام با خود گواه خویش را

گفتم از سوز درون رمزی و دل‌ها شد کباب

وای اگر می‌دادم از دل رخصت آه خویش را

نیست قدسی شام تنهایی جز او کس بر سرم

چون ندارم عزت بخت سیاه خویش را؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳کو سرانجامی که شب روشن کنم کاشانه را
  2. شمارهٔ ۱۴کی حرف ملامت شکند خاطر ما را؟
  3. شمارهٔ ۱۵دلبستگی نماند به وارستگی مرا
  4. شمارهٔ ۱۶فکند از نظری دیده حسود مرا
  5. شمارهٔ ۱۷ز هجر کرد خبردار وصل یار مرا
  6. شمارهٔ ۱۸یکی بود به نظر نیستی و هستی ما
  7. شمارهٔ ۱۹آتش مزاج من بگذار این عتاب را
  8. شمارهٔ ۲۰خوشم به درد مکن ای دوا عذاب را
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.