پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۴

در کعبه و بتخانه ز حسن تو صنم های

عشق آمده و ریخته دل بر سر هم های

تا چند توان ریخت سرشک از مژه بر دل

فردا است که ویران شده این خانه ز نم های

بر خویشتن از شوق کنم پاره کفن را

گر بر سر خاکم نهی از لطف قدم های

چون سبحه بگسسته فرو ریخته صد دل

تا زلف تو را شانه جدا کرد ز هم های

زین عمر تماشای تو چون سیر توان کرد

فریاد از این خرج پر و مایه کم های

آشفته‌تر از باد گذشتیم و نکردیم

در کوی تو خاکی به سر خویش ز غم های

از دیده نگه بر خم ابروش کن ای دل

زنهار مپرهیز از این تیغ دو دم های

رخسار تو آسان نتوان دید از اندام

گردیده حیا پرده فانوس حرم های

قصاب بود نامه قتل تو حذر کن

ز آن خط که لبش کرده دگر تازه رقم های

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۶بازآ که ز دل زنگ‌زدا بلکه تو باشی
  2. شمارهٔ ۳۰۷بینا نیم آن لحظه که با ما تو نباشی
  3. شمارهٔ ۳۰۸بگذشت ز حد کار دل زار کجایی
  4. شمارهٔ ۳۰۹به خود چند ای دل بی‌طاقت از افسانه‌ها پیچی
  5. شمارهٔ ۳۱۰مگر آن زمان به حال دل من رسیده باشی
  6. شمارهٔ ۳۱۱بشنوی گر ز من غمزده پندی مردی
  7. شمارهٔ ۳۱۲در ره عشق اگر پیرو دردی مردی
  8. شمارهٔ ۳۱۳در زمان ما نمی‌بارد سحاب زندگی
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.